محمد تقي جعفري

7

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

اين همان بيمارى است كه جلال الدين به شايسته ترين وجه متذكر شده ومىگويد : هست هشيارى ز ياد ما مضى ماضى ومستقبلت پردهء خدا آتش اندر زن به هر دو تا به كى پر گره باشى از اين هر دو چو نى نى وجود آدمى موقعى مىتواند آهنگ اصلى خود را بنوازد كه درونش پر از گره هاى گذشته وآينده وحال نباشد ، هر يك از گره هاى مزبور در مقابل جريان ديد و روح آدمى در جهان يا بىمقاومت مىكند ونمىگذارد شعاع ديد وامواج روحى او كه مانند دمهاى دميده در نى مىباشد ، نفوذ كند ونغمهء اصليش را برآورد . در غم ما روزها بىگاه شد روزها با سوزها همراه شد روزها گر رفت گو رو باك نيست تو بمان اى آن كه جز تو پاك نيست اين مطلب را كه جلال الدين گفته است ، برتراند راسل فيلسوف انگليسى تازه گذشته را سخت تحت تاثير قرار داده وادارش كرده است كه جملات زير را متذكر شود : « با اين حال يك معنى هم وجود دارد - هر چه احساس كردنش از بيانش آسانتر است - كه بدان معنى زمان از خصايص بىاهميت وسطحى واقعيت است . بايد اذعان كرد كه گذشته وآينده نيز به اندازهء حال واقعيت دارد ، و در تفكر فلسفى نوعى رهايى از اسارت زمان ضرورت دارد . اهميت زمان بيشتر عملى است تا نظرى ، بيشتر به اميال ما مربوط است تا به حقيقت امور .